اشعار فاطمی (جدید)

سلام من به تو یا صاحب الزمان مهدی(عج) - فدای آن گل زیبای مه نشان مهدی(عج)

اشعار فاطمی (جدید)

سلام من به تو یا صاحب الزمان مهدی(عج) - فدای آن گل زیبای مه نشان مهدی(عج)

اشعار فاطمی (جدید)

بسم الله الرحمن الرحیم
==============
گرخسته گشته ای زغم و رنج عالمی
شعـری بخـوان ز دفتـر اشعـارفاطمی
==============
شعر دارای حقوق و مالکیت معنوی است که صرفاً تعلق به شاعر آن دارد .
لطفاً هنگام کپی کردن اشعار ، حتماً نام شاعر یا آدرس وبلاگ را قید نمایید . با تشکر
حمیدرضا فاطمی

برای اشعار بیشتر به وبلاگ اصلی اشعار فاطمی در بلاگفا مراجعه فرمایید.
fatemi84.blogfa.com

بایگانی

 پنجم صفر سالروز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

بر همه شیعیان اهل بیت (ع) تسلیت باد

 

 سالها قبل من زیاد حواسم به حضرت رقیه (س) نبود یعنی متوجه عظمت وجود نازنین ایشان نبودم .

یک دوستی داشتم یک روز هفت تا نوار کاست به من داد و گفت اینها سخنرانی های خوبی است . من آنها را برداشتم و چند سال توفیق استفاده از آنها را پیدا نکردم.

تا اینکه یک روز جمعه بود همین طور جلوی دستم آمدند . یکی را برداشتم به نیت اینکه سخنرانی آنرا گوش بدهم ببینم در مورد چیست ؟

وقتی نوار را روشن کردم از قسمت های وسط نوار شروع به خواندن کرد.

دیدم روضه و نوحه زیبایی در مورد حضرت رقیه (س) است ؟!!!

خیلی زیبا و دلنشین بود . دقایقی بعد دیدم تلویزیون اعلام کرد که سالروز شهادت حضرت رقیه (س) را تسلیت می گوییم !

خلاصه این اتفاقات ساده اما مرتبط دل مرا متوجه حضرت رقیه (س) کرد و بعد از این موضوع بیشتر به ایشان متوسل شدم .

۱۰/۱۱/۱۳۸۷

دانلود نوحه یا رقیه جان ، آهنگران


 

 بر گرفته از کتاب : یاران کوچک حسین (ع)

(خیلی کتاب خوبی است .من هر سال محرم و صفر اونو می خونم و ازش بهره می برم.)

حرم مطهر حضرت رقیه در سوریه

رقیه بنت الحسین

 دختری سه چهار ساله از امام حسین (ع)


آنچه نزد مورخان مسلم به نظر می‏رسد این است که امام حسین علیه‏السلام دو دختر به نامهای فاطمه و سکینه داشته است. ابن‏شهر آشوب دختری به نام زینب را به آن دو می‏افزاید، و اربلی در کشف الغمه از کمال الدین بن طلحة برای امام حسین علیه‏السلام شش پسر و چهار دختر ذکر می‏کند ولی نام دختر چهارم را می‏نویسد. شاید همان دختر سه یا چهارساله‏ای باشد که بعضی او را رقیه می‏نامند. تاریخ درباره‏ی زینب و رقیه و مادرانشان ساکت است و هیچ اثری از آنان نشان نمی‏دهد. اما بعضی از مورخان از دختری سه یا چهار ساله که در خرابه‏ی شام جان سپرده است، یاد می‏کنند.

150


عمادالدین طبری می‏نویسد: در حاویه آمد که زنان خاندان نبوت، شهادت مردان را بر پسران و دختران خردسال پنهان می‏کردند. اگر کودکی بهانه‏ی پدر می‏گرفت، به او می‏گفتند پدرت به سفر رفته است. در میان دختران، دخترکی چهارساله بود، شبی وحشت زده و پریشان از خواب بیدار شد و گفت: پدرم حسین کجاست؟ من اکنون او را در خواب دیدم.
صدای ناله و شیون از زنان و کودکان برخاست. یزید بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ قصه‏ی آن کودک را به او گفتند. یزید گفت: سر پدرش را برای او ببرید!
سر مقدس امام حسین علیه‏السلام را نزد او بردند. پرسید: این چیست؟
گفتند: این سر مطهر پدر توست.
آن دختر چهار ساله ترسید و فریادی جانسوز برآورد، سپس بیمار و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد " 1 ".
این داستان در بعضی از کتابها مفصل‏تر آمده است. محدث قمی می‏نویسد: بر آن سر شریف دستمال دیبقی افکندند و پیش آن دختر نهادند و روپوش از آن برداشتند و گفتند این سر پدر توست. آن را از تشت برداشت و در دامن نهاد و می‏گفت: کیست که تو را به خونت خضاب کرد ای پدر؟ که رگ گلوی تو را برید ای پدر؟ که مرا بدین کوچکی یتیم کرد ای پدر؟ پس از تو به که امیدوار باشیم ای پدر؟ که این دختر یتیم را بزرگ کند ای پدر؟

پاورقی


1- عمادالدین طبری، کامل بهایی، ج 2،ص 179. حسن بن علی مشهور به «عمادالدین طبری» از علمای قرن هفتم هجری قمری است. تاریخ تولد و وفات او مجهول است ولکن در سال 675 ه ق کتاب کامل را تمام کرده است

151


سپس می‏افزود: دهان بر دهان شریف پدر نهاد و گریه سخت کرد چنانکه بیهوش افتاد. او را حرکت دادند، از دنیا رفته بود و چون اهل بیت این بدیدند، صدا به گریه بلند کردند و داغشان تازه شد و هر کس از اهل دمشق بر آن آگاه شد، زن یا مرد، گریان شدند " 1 ".
مازندارنی حائری از طریحی چنین نقل می‏کند:
امام حسین علیه‏السلام دختر کوچکی داشت که او را بسیار دوست می‏داشت و او نیز پدر را بسیار دوست می‏داشت. بعضی گفته‏اند که نامش رقیه بود. او سه ساله بود و همراه اسیران در شام به سر می‏برد و از فراق پدر شب و روز گریه می‏کرد. به او می‏گفتند که پدرت به سفر رفته است. یک شب او را در خواب می‏بیند، وقتی بیدار می‏شود سخت بی‏تابی می‏کند و می‏گوید پدرم و نور چشمم را بیاورید. و هر گاه اهل بیت می‏خواهند او را ساکت کنند، حزن و گریه‏ی او شدیدتر می‏شود و از گریه‏و بی‏تابی او حزن اهل بیت بیشتر می‏شود. به یاد امام حسین علیه‏السلام و سایر شهیدان گریستند و لطمه به صورت زدند و خاک بر سر پاشیدند و موهایشان را پریشان کردند. صدای ناله و فریاد و گریه همه جا را پر کرد. یزید ناله‏ی جانسوز و صدای گریه‏ی آنان را شنید، گفت: چه خبر است؟
به او گفتند: دختر کوچک امام حسین بهانه‏ی پدر گرفته است و آرام نمی‏شود.

پاورقی


1- ابوالحسن شعرانی، دمع السجوم، ص 260

152



گفت: سر پدرش را برایش ببرید و مقابل او گذارید، آرام می‏شود.
سر مطهر امام حسین علیه‏السلام را در میان طبقی گذاشتند و روی آن را با حوله‏ای پوشاندند و نزد آن کودک خردسال بردند و جلو او نهادند. دخترک گفت: این چیست؟ من پدرم را خواستم.
گفتند: پدرت در این طبق است.
دخترک حوله را کنار زد، ناگهان با سر بریده‏ی پدر مواجه شد. گفت: این سر کیست؟
گفتند: سر پدرت حسین است.
چشمهایش را با تعجب و اضطراب به سر دوخته است. سکوت فضا را پر کرده است. دستهای کوچکش را به سمت طبق برد و سر بریده را برداشت و به سینه فشرده و با فریاد جگرخراش خود سکوت را درهم شکست و با سر پدر به گفتگو پرداخت:
یا ابتاه من ذاالذی خصبک بدمائک‏
با ابتاه من ذالذی قطع وریدیک‏
یا ابتاه من ذاالذی ایتمنی علی صغر سنی‏
یا ابتاه من للیتیمة حتی تکبر
یا ابتاه من للنساء الحاسرات‏
یا ابتاه من للارامل المسبیات‏

153


یا ابتاه من للعیون الباکیات‏
یا ابتاه من للصابعات الغریبات‏
یا ابتاه من للشعور المنشورات‏
یا ابتاه من بعدک و اخیبتاه من بعدک واغربتاه‏
یا ابتاه لیتنی لک الفداء
یا ابتاه قبل هذا الیوم عمیا
یا ابتاه لیتنی توسدت التراب و لا اری شیبک مخضبا بالدماء
ای پدر! چه کسی تو را به خاک و خون کشید؟
ای پدر! چه کسی رگهای تو را برید؟
ای پدر! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟
ای پدر! چه کسی سرپرستی دختر یتیم تو را به عهده می‏گیرد تا بزرگ شود؟
ای پدر! چه کسی این زنهای سربرهنه را سرپرستی کند؟
ای پدر! چه کسی از این زنان بیوه و اسیر حمایت کند؟
ای پدر! چه کسی بر چشمهای اشکبار ما رحم کند؟
ای پدر! چه کسی برای گمشدگان غریب دلسوزی کند؟
ای پدر! چه کسی موی پریشان ما را شانه بزند؟
ای پدر! پس از تو حامی ما کیست؟ وای بر ناامیدی! وای بر غریبی!
ای پدر! کاش من فدای تو می‏شدم.
ای پدر! کاش نابینا می‏شدم و این روز را نمی‏دیدم.
ای پدر! کاش روی خاک جان سپرده بودم و محاسن خونین تو را نمی‏دیدم.

154


آن گاه دهان بر دهان پدر شهید و مظلوم خود نهاد و آن قدر گریست تا بیهوش شد. وقتی که او را تکان دادند، دیدند که جان سپرده و روح پاک او به ملکوت اعلی پیوسته است. صدای اهل بیت به گریه بلند شد و حزن و عزداری دوباره برپا شد و هر کس از اهل شام گریه‏ی آنان را می‏شنید، با چشم اشکبار دیده می‏شد. سپس یزید لعنة الله علیه دستور داد تا او را غسل و کفن نموده دفن کنند " 1 " و اکنون حرم مطهرش که در بازار دمشق کنار مسجد اموی قرار دارد، زیارتگاه شیعیان و علاقه‏مندان به اهل بیت عصمت و طهارت است.
جودی خراسانی از زبان حضرت زینب سلام الله علیها خطاب به زن غسل دهنده چنین سروده است:

بیا تو ای زن غساله از طریق وفا
به این صغیره بده غسل از برای خدا

مکن خیال که او ز اهل روم و تاتار است
که غسل دادن او بر تو سخت دشوار است‏

سرور سینه‏ی سلطان عالمین است این
رقیه دختر مظلومه‏ی حسین است این‏

مگو که از چه رخ همچون کهربا دارد
که داغ تشنگی دشت کربلا دارد

مگو که زخم به پایش چرا برون ز شمار
که روی خار مغیلان دویده در شب تار

پاورقی


1- طریحی، منتخب، ج 1، ص 141

155


جراحتی که خود این طفل را به شانه بود
ز ضرب کعب نی و چوب و تازیانه بود " 1 ".

آن عروسک را دیده اید؟!

 

نظرات  (۱)

۰۱ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۰ باران عاشق
سلام خوب هستین؟امسال عازم کربلا هستین یا نه؟اگه مشرف شدین ما رو هم دعا بفرمایین..ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی