اشعار فاطمی (جدید)

سلام من به تو یا صاحب الزمان مهدی(عج) - فدای آن گل زیبای مه نشان مهدی(عج)

اشعار فاطمی (جدید)

سلام من به تو یا صاحب الزمان مهدی(عج) - فدای آن گل زیبای مه نشان مهدی(عج)

اشعار فاطمی (جدید)

بسم الله الرحمن الرحیم
==============
گرخسته گشته ای زغم و رنج عالمی
شعـری بخـوان ز دفتـر اشعـارفاطمی
==============
شعر دارای حقوق و مالکیت معنوی است که صرفاً تعلق به شاعر آن دارد .
لطفاً هنگام کپی کردن اشعار ، حتماً نام شاعر یا آدرس وبلاگ را قید نمایید . با تشکر
حمیدرضا فاطمی

وبلاگ "اشعار فاطمی" در بلاگفا
fatemi84.blogfa.com

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۶ بهمن ۹۸، ۱۷:۱۰ - بنده
    تشکر

اشعار فاطمی

کانال اشعار فاطمی در سروش

کانال اشعار فاطمی در ایتا

کانال اشعار فاطمی در سروش کانال اشعار فاطمی در ایتا

۱۱ مطلب با موضوع «یادداشت ها و خاطرات» ثبت شده است

سه شنبه, ۱۸ مرداد ۱۴۰۱، ۰۱:۱۵ ق.ظ

نور چشمانم ای علی اکبر

نور چشمانم ای علی اکبر

نور چشمانم ای علی اکبر 

راحت جانم ای علی اکبر 

امیدم بود آخر عمری ای علی جان گردی عصای من...

این یک نوحه خیلی قشنگ و منظم بود که حاج آقا عابدینی می خوند. ولی نه به خودش دسترسی هست و نه نوحه اش در وب پیدا میشه .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۰۱ ، ۰۱:۱۵
حمیدرضا فاطمی---: ۶
يكشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۹:۰۶ ب.ظ

عید سعید فطر بر همه مسلمانان مبارک باد !

عید سعید فطر به محضرمبارک امام عصر (عج) و بر تمامی شیعیان و مسلمانان جهان مبارک باد  

عید فطر مبارک

 

رمضان  رفت  و  دلم  در تب  و تاب  است هنوز 

 

ترسم   از   غفلت   دوران   شباب   است   هنوز

 

من    سرگشته   کنون   دیده  و  دل  را  چکنم

 

دل  که  ویرانه  و  هم  دیده  خراب  است  هنوز

 

روزه داران   سحر  از   بند    شیاطین    رستند 

 

وای  هر  غافل   بیچاره  که   خواب  است  هنوز

 

ای خوش آن  عارف  مستی که به شوق رمضان

 

سر و کارش  به  نماز  است  و کتاب است  هنوز

 

قطره ای   شبنم   گل   زینت   صبح   است  ولی 

 

اشکی  از   دیده   سحر  گوهر  ناب  است  هنوز

 

ای  دل  از   بهر  خدا   گرد   گناهان   تو  مگرد

 

در گذشتن  ز  گنـه   عین   صواب  است   هنوز

 

لـذت   فانـی   دنیــا    و   جهــان    گــذرا

 

نیک  چون   می نگرم  مثل  سراب  است  هنوز 

 

آسمان ها   و   زمین  بهر  تو   مشغول  سجـود

 

قمر و  شمس  و  جبل ، نجم و دواب است هنوز

 

به   عمل  کار   برآید   به   سخنـدانی    نیست

 

فکر  نان  باش   دلا   خربزه   آب   است   هنوز

 

حمیدرضا فاطمی خرداد 1365

اولین ابیاتی که سرودم چند بیت اول این غزل بود . در دوران دبیرستان - یادش بخیر !

( البته این بیت آخرش کمی جنبه شوخی دارد و جزء اصلی شعر نیست . هرچند معنایش هم کم نیست ! )

 

نماز و روزه همه دوستان و عزیزان وبلاگ نویس قبول درگاه حق و آرزوهای خوبتان برآورده باد

 

دریافت شعر در قالب pdf

این هم عیدی شما عزیزان ! کلیک کنید !

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۰۱ ، ۲۱:۰۶
حمیدرضا فاطمی---: ۸۴۷
يكشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۱۲:۱۹ ب.ظ

من رشته تحصیلی ام نهج البلاغه است

نهج البلاغه

من شیعه هستم پیرو قرآن و دینم
شکر خدا در وادی علم الیقینم

من رشته تحصیلی ام نهج البلاغه است
هم صحبت مولا امیرالمؤمنینم (ع)

این دوبیت را در شهریورماه 1396 در جلسه دفاع پایان نامه ام گفتم و خواندم.
واقعا توفیق داشتم در مقطع کارشناسی ارشد رشته نهج البلاغه خوندم .

ان شاءالله موفق باشید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۰۱ ، ۱۲:۱۹
حمیدرضا فاطمی---: ۱۷

یا فاطمه به سجده بگویم به صد نفس

 

مولای من تویی  و  به فریاد من  برس

 

خوشنویسی یا فاطمه -س

  دانلود برگ خوشنویسی یا فاطمه(س)

 برای نوشتن این برگ خوشنویسی ساعتها وقت گذاشته ام .

برای گفتن این یک بیت شعر که ترجمه همین جمله است یک شب تا صبح بیدار مانده ام .

سرودن آن چند بیت شعر  که باز مرتبط با این جمله است چند سال طول کشیده است .

شاید بگویید چرا من اینقدر این عبارت را تکرار کرده ام ؟!

پاسخ سوالتان را در ادامه مطلب  می نویسم .

منتهی اگر خواندید حتما برای ما هم دعا کنید ...

همه اشعار و مطالب مرتبط با موضوع حضرت فاطمه زهرا (س)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۰۰ ، ۰۰:۵۸
حمیدرضا فاطمی---: ۱۳۵۷
شنبه, ۷ تیر ۱۳۹۹، ۱۰:۵۵ ق.ظ

هفت شهر عشق - دوبیتی

هفت شهر عشق

 

هفت  شهر  عشق ما  شیعیان با خدا

هیچ میدانی کجاست ای عزیز جان ما

 

مکه و مدینه  و  مشهد  مقدس  است

نجف است و کربلا  کاظمین  و  سامرا

 

سالهای حدود 76 شاید بود. سعادت نصیب شد و یک سفری رفتیم مشهد مقدس ، زیارت حرم امام رضا(ع) – یک روز رفتیم از موزه آستان قدس دیدن کردیم ، یک فرشی بود که عکس حرم امامان معصوم (ع) را بر آن بافته بودند و اسم فرش و طرح آن هفت شهر عشق او بود. از آنجا جرقه ای در ذهن من زده شد و این شعر و بعدا شعر بلندتری در مورد آن نوشتم.

حمیدرضا فاطمی 

https://file.razavi.ir/portal-pub/2018-12/6f352cc216d1a477276c0523f9b52611.jpg

طرح هفت شهر عشق - اثر استاد محمود فرشچیان - موزه آستان قدس رضوی -(اینجا)

اشعار و مطالب مرتبط با امام رضا (ع) و مشهد مقدس

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۹ ، ۱۰:۵۵
حمیدرضا فاطمی---: ۱۵۲
دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۹:۰۰ ب.ظ

یار و محبوب حافظ در غزل هایش چه کسی است ؟

۶ تا از بهترین اشعار حافظ را اینجا بخوانید


چند سال قبل یه روز جمعه صبح زود بیدار شدم و نمازی خواندم ، هوای پاک و تازه ای بود . حال و هوای خوبی داشتم .

دیوان حافظ جلوی دستم آمد و صفحه ای را باز کردم و شروع به خواندن کردم. دیدم این غزل فقط به امام زمان (عج) می خورد! غزل بعدی و غزل بعدی و تا چند صفحه همه اش با دلیل بهم ثابت شد که فقط به امام زمان (عج) می خورن نه به هیچ کس دیگری. و آنجا بود که برایم اثبات شد که محبوب واقعی جناب حافظ در بیشتر غزل ها وجود نازنین امام عصر (عج) هستند.  بجز اشعاری که عرفانی هستند که منظور از محبوب ، خداوند است یا مستقیما به شخص خاصی اشاره دارد و مشخص است مثلا به فوت فرزندش یا از دست دادن همسرش و ...

این مطلب هم تاییدی است بر خاطره ما :

مهدویت در شعر حافظ

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۹ ، ۲۱:۰۰
حمیدرضا فاطمی---: ۱۰۶
دوشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۴۸ ق.ظ

داغ دو مادر

مادر

سال 90 دو تا مادر از دست دادم. یکی مادر عزیز خودم در بهار و یکی هم مادر خوب همسرم در زمستان که او هم با زحماتش حق مادری به گردنم داشت.

البته نمی خواستم ناراحتتون کنم ولی حالا که روز شهادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها ) است می نویسم.  دوستان وبلاگی در همه خوشی ها و ناخوشی ها در کنار هم هستند. گاه شده غمها و ناراحتی ها و بیماری ها و مشکلات همدیگر را با دعا و توسل حل می کنند.

راستش آدم تا وقتی کنار خانواده و اطرافیانش هست خیال می کنه همیشه هستند و به قول معروف مرگ مال همسایه است!  اما وقتی از دستشون میده تازه می فهمه که چه نعمت بزرگی بودند و ما قدرشون رو نمی دونستیم. مخصوصا پدر و مادر و مخصوصا مادر .

این را نوشتم تا اول دوستان قدر خانواده و پدر و مادران عزیزتونو بیشتر بدونید ، اونها رو اصلاً ناراحت نکنید و هرکاری که از دستتون برمیاد در حق اونها کوتاهی نکنید.  دوم اینکه برای مادران عزیز من هم فاتحه ای با سه تا قل هوالله بخونید و برای غفران و رحمت الهی اونها و همه مومنین دعا بکنید.

خداوند همه رفتگان شما را هم غریق رحمت خودش کند و با اهل بیت عصمت و طهارت (ع) محشور نماید.

سال نود  با همه سختی اش      رفت و بشد از پی بدبختی اش

غصه به آرامش من پا گذاشت     داغ  دو مادر  به دلم جا گذاشت

چرخ ز ما « گوهر دریا »  گرفت     مهر و  محبت همه از ما گرفت

اردیبهشت 1391

 اشعار و مطالب مرتبط با موضوع مادر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۲ ، ۰۲:۴۸
حمیدرضا فاطمی---: ۴۲
سه شنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۱، ۱۲:۳۸ ق.ظ

مژده ای منتظران فصل بهار آمده است

سال نو مبارک

مژده ای منتظران فصل بهار آمده است

وقت تابیـدن خورشـید نگـار آمـده است

یک قدم بیش نمانده است به ایام ظهور

بـوی گـل از حـرم دولـت یـار آمده است

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

خداوندا به درگاه با عظمتت دعا می کنیم در سال گذشته اعمال ما را جزو خوبی ها و حسنات ما به حساب آوری و از بدی ها ،خطاها و گناهان ما به لطف و رحمت بیکرانت درگذری .

ای خدای مهربان ! به حق اولیاءت از تو درخواست می کنیم که در سال جدید و سالهای بعد ، عمر با عزت همراه با سلامتی و سعادت و توفیق اعمال خیری که موجب رضای تو باشد برای ما و دوستان و عزیزان ما و همه مؤمنین در شرق و غرب عالم  مقدر فرمایی و ما را از قضا و بلای بد روزگار و از شر دشمنان و اشرار در امان خودت نگهداری .

خدایا رهبر عزیز ما را برای ما نگهدار و فرج آقا و مولایمان حضرت مهدی صاحب الزمان (عج) را نزدیک بگردان .

خدایا ما را شکر گزار نعمت های بیکرانت قرار ده و ذکر و یاد خودت را در دل ما زنده نگهدار.

 فصل بهارتان سرسبز و خرم  !

-------------------------

امیدوارم سال نو برای همه شما دوستان و عزیزان وبلاگی سالی خوش توأم با سلامتی و تندرستی و موفقیت باشه و زندگیتان سرشار از امید و آرزو !

شما هم برای ما دعا کنید. نوروز ۱۳۹۱

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۱ ، ۰۰:۳۸
حمیدرضا فاطمی---: ۲۷۶
شنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۰، ۱۱:۴۲ ب.ظ

کریسمس با ˝آقا˝ در خانه یک شهید ارامنه

 خاطره ای بسیار جالب و خواندنی از دیدار رهبر معظم انقلاب با خانواده یک خلبان شهید ارمنی


 
 امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردندو هم‌چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانواده و شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.

حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد. بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.

بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانوادة خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.

این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همة آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...

 

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.
برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.

موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.

کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.

گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟

من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.

دخترها گفتند: چه شد؟

گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.

تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد

این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.

گفتم: بفرمایید.

گفت شما؟

نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.

گفت: کس دیگری نیست؟

یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.

گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.

معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.

من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.

لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.

به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.

گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.

چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.

رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟

گفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.

گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟

رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟

گفتند، مرده.

گفتیم، برادر؟

گفتند، یکی داشتیم شهید شده.

گفتیم، بزرگتری، کسی؟

گفتند، عموی ما در خانة بغلی می‌نشیند.

فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.

در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.

این بندة خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانة برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟

بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.

او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.

حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد

رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.

دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟

گفتند: دانشجو هستند.

آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟

این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟

آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.

بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوة شما را می‌خورم.

این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانة مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.

چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیة جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.

توی خانة مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحة اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟

یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.

ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.

ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.

مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست

مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟

آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.

گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را.

می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.

امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانة یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.

از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟

بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند

ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازة چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.

با آن‌ها خداحافظی کردیم و به‌سمت دفتر به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند.

آمدند. گفتند: این کار چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید.

* نقل از ماهنامه امتداد

منبع : برنا نیوز ۲۶/۱۰/۱۳۹۰


موضوعات مرتبط:،


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۰ ، ۲۳:۴۲
حمیدرضا فاطمی---: ۴۸۵
جمعه, ۱۷ دی ۱۳۸۹، ۱۰:۳۲ ب.ظ

علیرضا افتخاری افتخار مردم ایران

علیرضا افتخاری ، افتخار مردم ایران

افتخار مردم ایران

سال ها پیش به جز آهنگ های صدا و سیما به آهنگ دیگری علاقه نداشتم و به خاطر یک مسئله خاصی که برایم پیش آمد از همه موسیقی های بد و شبهه ناک پرهیز می کردم و اصلا از آنها بدم می آمد .

تا جایی که یکی از بستگان که مدتی را در منزل آنها بودم با افتخار نوار افتخاری را گوش می کرد . آن وقت ها ماهواره و رایانه و اینها در کار نبود . آخر شب ها ضبط صوت را بالای سرش می گذاشت و از صدای جناب افتخاری لذت می برد و کلی از او تعریف و تمجید می کرد .اما من توجهی نمی کردم.

تا اینکه سالها گذشت و دنیا گشت و گشت . و من هم بالاخره یک صوتی تصویری خریدم . و یکی از دوستان عزیزم یک سی دی افتخاری برایم هدیه آورد.

این بود که کم کم علاقه شدیدی به آهنگ های این استاد عزیز پیدا کردم  به طوری که به جز نوار های او و یا محمد اصفهانی به دلم نمی نشست.

خلاصه احساس می کردم  که بیشتر آهنگ های این خواننده بزرگ به عشق و علاقه ی مولا و آقایمان حضرت صاحب الزمان (عج) خوانده شده و راز ماندگاری افتخاری و آهنگ هایش را فهمیدم.

تا بالاخره در یکی دو ماه پیش ایشان را به عنوان چهره ماندگار معرفی کردند و اصحاب و یاران فتنه سبز ۸۸ از این موضوع نگران شدند و به خودش و فرزندانش در دانشگاه اهانت کردند و باقی قضایا ...

این را نوشتم تا این دوستان بدانند که افتخاری به واسطه عشق و علاقه شیعیان مورد توجه مومنین و حتی حضرت مهدی (عج) قرار گرفته و این لوح های تقدیر و قاب های ظاهری فقط نماد کوچکی از مقام و  منزلت والای این استاد بزرگ موسیقی ایران است . او در قلب و جان ما جای دارد و دعا می کنیم که خداوند نگهدار او و امثال او باشد.

امثال شجریان که در جبهه باطل قرار گرفتند و حامی فتنه گران شدند هرگز با افتخاری و امثال او قابل مقایسه نیستند.

لا یستوی اصحاب النار و اصحاب الجنة ،  اصحاب الجنة هم الفائزون  - حشر آیه شریفه ۲۰

۱۹/۹/۸۹ - حمیدرضا فاطمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۸۹ ، ۲۲:۳۲
حمیدرضا فاطمی---: ۴۲۵