نور چشمانم ای علی اکبر

نور چشمانم ای علی اکبر
راحت جانم ای علی اکبر
امیدم بود آخر عمری ای علی جان گردی عصای من...
این یک نوحه خیلی قشنگ و منظم بود که حاج آقا عابدینی می خوند. ولی نه به خودش دسترسی هست و نه نوحه اش در وب پیدا میشه .

نور چشمانم ای علی اکبر
راحت جانم ای علی اکبر
امیدم بود آخر عمری ای علی جان گردی عصای من...
این یک نوحه خیلی قشنگ و منظم بود که حاج آقا عابدینی می خوند. ولی نه به خودش دسترسی هست و نه نوحه اش در وب پیدا میشه .
شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی
شیعَتی مَهْما شَرِبْتُم ماءَ عَذْبٍ فَاذکُرونی
(شیعیان من! هنگامی که آب گوارا نوشیدید، مرا یاد کنید)
اَوْ سَمِعْتُم بِغَـــــریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبُونی
(ویاهنگامی که ازغریبی یا شهیدی خبری شنیدید، برمن ندبه کنید)
فـَاَنا السِّبْطُ الَّذی مِنْ غَیْرِ جُــرْمٍ قَتِلُونی
(من، نواده [پیامبر] هستم که مرا بی گناه کشتند)
وَ بِجَردِ الخَیْـلِ بَعْدَ القَتْلِ عَمْداً سَحِقُونی
(و پس از آن از روی عمد، مرا پایمال سم اسبان کردند)
لَیْتَکُم فی یَوْمِ عاشــورا جمیـعاَ تَنْظُرونی
(ای کاش، همگی در روز عاشورا بودید و میدیدید)
کَیْفَ اِسْتَسْقی لِطِفْـلی فَاَبوا اَن یّرْحَمُونی
(که چگونه برای کودک خردسالم آب خواستم و آنان رحم نکردند)
وَ سَقوهُ سَهمِ بَغـــیٍ عَوَضِ الماءِ المَعینِ
(و به جای آب، با تیر جفا او را سیراب کردند)
یا لرزئ مصاب هَدَّ اَرکانِ الحجونِ
(وه! چه فاجعه غم انگیز و دردناک که براثر آن کوههای بلند مکه به لرزه درآمد.)
وَیلُهُم قَد جَرَحوا قَلبِ، رَسولِ الثقلین
(وای بر آنها که با این کار خود، قلب مبارک رسول را جریحه دار کردند)
فالعنوهم ماستطعتم شیعتی فی کل حین
(ای شیعیان من هرچه توان دارید درهر زمان آنها را لعنت کنید)

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)
ویژه نامه ولادت امام رضا (ع)
( ۲ صفحه)

کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشت ها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را
کاش روزی می نشستی پیش من
می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد می کردی مرا با خنده ات
دوست بودی با من و با خواهرم
چون که روزی مادرم می گفت تو
دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو
توی صحرا ضامن او بوده ای
پس بیا من بچه آهو می شوم
بچه آهویی که تنها مانده است
بچه آهویی که تنها و غریب
در میان دشت و صحرا مانده است
روز و شب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن
بند غم را از دو پای کوچکم
با دو دست مهربانت باز کن
شاعر: سید سعید هاشمی

مرقـد شاهـچراغ اسـت اینــجا
به ز صدگلشن و باغ است اینجا
گنبدش مرکــز شیــراز بُـود
حرمـش مأمـن صـد راز بُـود
ششم دیقعده سالروز ولادت باسعادت حضرت احمد بن موسی الکاظم ملقب به شاهچراغ(ع) است و چند سالی است که این روز به عنوان روز بزرگداشت حضرت شاهچراغ به تقویم ها اضافه شده .
واقعا آدم تا به شیراز نره و حرم حضرت شاهچراغ (ع) رو زیارت نکنه قدر و منزلت اون آقا رو درک نمی کنه .
امیدوارم به زودی زود توفیق زیارتش نصیب ما و شما بشه . انشاءالله
سلام ما بر آن امامزاده بزرگوار و سلام بر همه برادران و خواهرانش و پدران و مادرانش .
اون عزیزانی که در شیرازند یا توفیق زیارت پیدا کرده اند به جای ما هم زیارت کنند .

دست محبت مادر ، دست محبت خداست.
اما افسوس که ما دیر متوجه می شویم.
این دوبیتی را هنوز در جایی ننوشته ام. برای مادر عزیزم سرودم . پس تقدیم به همه مادرانی که جایشان در میان ما خالی است:
تو رفتی و صفای خانه هم رفت
که جای خالیت پرکردنی نیست
هنوز باور ندارم رفتنت را
که دوری تو باور کردنی نیست!
1391/1/3 شمسی
شادی روح همه مادرا صلوات

من شیعه هستم پیرو قرآن و دینم
شکر خدا در وادی علم الیقینم
من رشته تحصیلی ام نهج البلاغه است
هم صحبت مولا امیرالمؤمنینم (ع)
این دوبیت را در شهریورماه 1396 در جلسه دفاع پایان نامه ام گفتم و خواندم.
واقعا توفیق داشتم در مقطع کارشناسی ارشد رشته نهج البلاغه خوندم .
ان شاءالله موفق باشید
دعای روز هفتم ماه مبارک رمضان و ترجمه منظوم آن

به روز هفتمین از ماه قرآن بخوانم این دعا را از دل و جان
بر انجام نماز و روزه داری خداوندا مرا یاری بفرما
ز لغزش ها و زشتی گناهان به لطف خود نگهداری بفرما
تو ذکر دائمت روزی ما کن به غفلت رنگ هشیاری بفرما
تویی که رهنمای گمرهانی به توفیقت مرا یاری بفرما
-------------------------------------
حمیدرضا فاطمی - 1385 شمسی -التماس دعا

خداوندا مرا بر چهار مطلب در این ماهم تو روزی کن به احسان
نمایم بر یتیمان مهربانـی فقیران را کنم در خانه مهمان
کنم سوم سلامی گرم و شیرین به یاران و جمیع اهل ایمان
چهارم دوستی و همنشـینی به نزدیک بزرگـان و کریمان
بهفضل و رحمتت ای آنکه هستی پنــاه آرزومنـدان و خـوبـان
حمیدرضا فاطمی رمضان 1385 شمسی

کفر چو منی گزاف و آسان نبود
محکم تر از ایمان من ایمان نبود
در دهر یکی چو من و آن هم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود
بر اساس مطالعات متعدد و تفکر و تدبر در آنها به این یقین قلبی و اطمینان رسیده ام که حضرت ابوطالب (ع) معتقد و مقرّ به اسلام و توحید و نبوت برادرزاده اش حضرت محمد (ص) بوده است و این نسبت کفر دادن به ایشان ، کار دشمنان حضرت علی (ع) بوده که به قصد تضعیف جایگاه بلند ولایت آن حضرت بیان شده است.
این شعر هم قطعا شاعرش شیعه مذهب بوده و آن را به جهت دفاع از مظلومیت حضرت ابوطالب (ع) سروده است و به هیچ وجه در مورد ابوعلی سینا یا شخص دیگری نیست و شاعران سنی مذهب مثل ابوسعید ابالخیر یا دیگران هم چنین عقیده و قصدی نمی توانسته اند داشته باشند به جهت اعتقادات سنی آنها.

شهـادت مظلـومانه هفتـمین امام شیـعه حضـرت امام موسی کاظـم
(علیه السلام ) بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد .
۲۵ ماه رجب روز حزن شیعه است.
کـاظمیـن شهـر امــام هفـتـمـیـن آن که شد باب الحوائج در زمین
نام او موسی وشهرت کاظـم است حرمتش در نزد شیعه لازم است
عمری اومحبوس ومحزون بوده است سال ها زندان هارون بـوده است
سـال هـا در حبس هـارون الـرشیـد کس چه داند زان ستمگرچون کشید

ضریح مطهر امام موسی کاظم (ع) کاظمین
زندگی نامه امام هفتم امام موسی کاظم (ع)
دانلود نوحه و مرثیه در مورد امام کاظم (ع) - سایت شهید آوینی
![]()

حل می شود از ذکر « علی» مشکل او
وآن کس که فراموش کند نام علی (ع)
هیهات به منزل نرسد محمل او
حمیدرضا فاطمی - 1391/5/10
این شعر مرحوم آغاسی هم خیلی قشنگه
شعری زیبا از زنده یاد محمدرضا آقاسی در مدح حضرت علیعلیه السلام :
از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که می شود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم ...



مقبل کاشانی و محتشم کاشانی
همه رفتند و من جا ماندم ای دوست
«مقبل کاشانی»، شاعر برجسته آستان اهل بیت (ع) بود اما این تنها مشخصهاش نبود. همه او را به «حسرتبهدلی» میشناختند. کافی بود بشنود یا ببیند کسی عزم سفر کربلا کرده تا دوباره آسمان چشمهایش بارانی شود و روزیاش، اشک حسرت. عشق و عطش و آرزومندی، همه را داشت اما تنگدستی، حسرت زیارت را بر دلش گذاشتهبود. اما بالاخره نوبت به مقبل هم رسید و خدا وسیله زیارت را برایش جور کرد. یکی از دوستان که هزینه سفرش به کربلا را تقبل کرد، از کاشان به طرف کربلا حرکت که نه، پرواز کرد.

قدیمی ترین عکس از مرقد امام حسین (ع) در کربلا
«که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها...»؛ این وصف حال مقبل بود در سفری که همه عمر آرزویش را داشت. وقتی حوالی گلپایگان راهزنان به کاروان آنها حمله کردند، نهفقط خرج سفر و اموال آنها بلکه تمام آرزوهایشان را هم با خود بردند. اینطور بود که عدهای دستخالی به خانههایشان در کاشان برگشتند و عدهای هم هرطور بود خود را به گلپایگان رساندند تا در آنجا از اقوام و دوستانشان پولی قرض کنند و سفرشان را ادامه دهند. ماجرای مقبل اما متفاوت بود. نه دل برگشتن به شهرش داشت و نه امیدی به گرهگشایی در گلپایگان. اما با خودش گفت: «به گلپایگان میروم و آنجا میمانم و کار میکنم تا خرج سفرم را فراهم کنم.»
... به حرم رهم ندادند
